السيد الخميني
371
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
صلاح ديدند من باشم » اين را حكش كردند . اگر آن وقت يك نفر ، مثلًا از رجال ، يك نفر از علما ، يك جمعى از مردم ، صدا كرده بودند كه ما نمىخواهيم اين سلسله را ، اينها چه كردند با ما ؛ پدرش چه كرد كه اين چه بكند . اين يكى از غفلتهايى بود در تاريخ ايران كه مسير تاريخ ايران را اگر اين غفلت نشده بود برگردانده بود و ما حالا ابتلاى به اين صحبتها اينجا نداشتيم ؛ و نه من اينجا بودم و نه آقايان ؛ همه سرِ كارِ خودشان در مملكت خودشان بودند . غفلت قوام السلطنه و دكتر مصدق اين غفلت بزرگ از رجال سياسى و علما و - عرض مىكنم كه - ساير اقشار مملكت ما واقع شد ، و اين آدم را تحميل كردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند كه قدرتمندش كنند . از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است . « قوام السلطنه » « 1 » مىتوانست اين كارها را بكند لكن با غفلتها ، با ضعف نفسها نكرد . از او بالاتر « دكتر مصدق » « 2 » بود . قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت . او براى مملكت مىخواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت . يكى از اشتباهات اين بود كه آن وقتى كه قدرت دستش آمد ، اين را خفهاش نكرد كه تمام كند قضيه را . اين كارى براى او نداشت آن وقت ، هيچ كارى براى او نداشت ، براى اينكه ارتش دست او بود ، همهء قدرتها دست او بود ، و اين « 3 » هم اين ارزش نداشت آن وقت . آن وقت اين طور نبود كه اين يك آدم قدرتمندى باشد . . . مثل بعد كه شد . آن وقت ضعيف بود و زير چنگال او بود لكن غفلتى شد . غفلتى ديگر اينكه مجلس را ايشان منحل كرد و يكى يكى وكلا را وادار كرد كه برويد استعفا بدهيد . وقتى استعفا دادند ، يك طريق قانونى براى شاه پيدا شد و آنكه بعد از اينكه مجلس نيست ، تعيين نخست وزير با شاه است ؛ شاه تعيين كرد نخست وزير را ! اين اشتباهى بود كه از دكتر واقع شد . و دنبال آن اين مرد را دوباره برگرداندند به ايران . به قول بعضى كه « محمد رضا
--> ( 1 ) - احمد قوام ( 1252 - 1334 ه . ش . ) بارها نخست وزير شد . قيام 30 تير 1331 عليه صدارت وى بود . ( 2 ) - محمد مصدق ( 1261 - 1346 ه . ش . ) دولت او در 28 مرداد 1332 با كودتاى امريكايى سرنگون شد . ( 3 ) - شاه .